دیانا گلـــــــــیدیانا گلـــــــــی، تا این لحظه: 13 سال و 10 ماه و 9 روز سن داره

تولد دخترم دیانا

دیانا گلی و کتاب قصه

دختر قشنگم تو همه سایتهای روانشناسی میخونم که قصه خوندن برا بچه ها خیلی خوبه اما هر بار که میخوام برات کتاب بخونم از دستم میگیری و اذیتم میکنی.اینم از مدل کتاب خوندنت: آخر سر کتاب بیچاره رو پاره کردی و شروع کردی به کتاب خوری!!!!!!!!!!! ...
23 اسفند 1392

اولین دست خط

ناز گلم سلام انشاالله که خوبی.دیروز(٢٢ اسفند 92)داشتم لیست خرید مینوشتم که با زنگ زدن تل و پرت شدن حواسم شما اثر اولین دست خطتونو رو اول جلد تقویم 92 ، تو کف دستات و رو شلوارت به جا گذاشتی.قربونت بشم من. قیافه خانوم گل بعد دیدن دسته گلی که به آب داده بود ای وای چرا کف دستام این شکلی شدن؟؟؟؟؟؟؟؟؟ خدا وکیلی ببین رو چی نشستی؟ حالا چیکار کنم با این دستها؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ...
23 اسفند 1392

کشف خال روی پات و چند تا مطلب

سلام عشق مامی.قربون شیطونیهات برم من که روز به روز شیرینتر میشی.خدا میدونه چقد دلم برا این روزا تنگ میشه دختر قشنگم.راستش خیلللللللللللللییییی افسوس میخورم روزها اینج.ری عین برق و باد تموم میشه.آخه نمیدونی که چه نانازی هستی.امروز کلی با هم بازی کردیم.آسیا بچرخ میچرخم،آسیا پاشو ،عمو زنجیر باف،حمومک مورچه داره و .......فکر کنم خیلی بهت خوش میگذشت چون همش دستمو میگرفتی و نمیذاشتی بشنیم فقط خندیدی.بعد شام از فرط خستگی دراز کشیده بودم که دیدم پاچه شلوارت رو دادی بالا و پات رو بررسی میکنی متوجه شدم خال روی پات رو کشف کردی و همش میخوای از رو پات برش داری کلی خندیدم بعد وقتی اسمشو گفتم تا میپرسیدم خالت کو دیانا نشونم میدادیش. راستی دیانا چند ...
19 اسفند 1392

دندون نیش پایین

سلام عشقم.ببخشید دیر اومدم خبر دندون جدید رو بنویسم.حیف که تاریخ دقیقی که دندونتو دیدم یادم نمونده آخه زندایی از یه طرف حال همه رو گرفته بود از طرف دیگه هم کار عید و خرید حسابی مشغلمون کرده.الحمدالله زندایی خیلی بهتر شده.امروز که رفتم دیدنش دیدم تو کریدور داره قدم میزنه.بی اختیار گریم گرفت خیلی خوشحالم که سر پا میبینمش. واما دندون نیش پایین یک هفته ای میشه که لثت رو شکافته.قشنگ مامان الان شما تا امروز که یک سال و دو ماه و 16 روز سن داری 7 تا دندون کوچولو درآوردی.فدای تو بشه مامان ...
17 اسفند 1392

اولین کوتاهی مو 16 اسفند 92

سلام عشق مامانی.طبق روال که جمعه ها میریم ددر،امروز عصر هم با هم رفتیم بیرون.البته بابایی وقت آرایشگاه داشت و چون بارون شدیدی میبارید من و تو هم مجبور شدیم بریم تو بشینیم.اونجا کلاهتو که درآوردم آقا یعقوب(آرایشگر)پیشنهاد دادن که یکم از موهات کوتاه بشه چون تو پرپشت شدن و بلند شدنش بی تاثیر نیست.منم قبول کردم و بعد بابایی تو رو نشوندیم رو صندلی که چشمت روز بد نبینه.شروع کردی به گریه کردن.الهــــــــــــــــــــــــــــــــی مامان بمیره که نفست داشت بند میومد به زور تو بغل من و بابایی یکم از موهات رو کوتاه کرد.از اونجا که اومدیم بیرون دوست داشتی خودت راه بری که این کار باعث عصبانی شدن بابایی شد.جیگرم داشت آتیش میگرفت.خلاصه با مصیبت آروم شدی و...
17 اسفند 1392

یه اتفاق بد

سلام نازگلم.علی رغم اینکه خیلی دوس ندارم ماجراهای بد رو برات بنویسم اما چون دلم گرفت اومدم اینجا تا شاید یکم هواسم پرت شه.دیانا گلی امروز بعد صبحانه مامان جون زنگ زد و بعد احوالپرسی گفت زنداییم تو بیمارستانه و سه روزه تو ICU بستریه.انقد ناراحت شدم که یه لحظه فکر کردم یه دیگ آب داغ ریختن تو سرم.آخه خیلیییییییییی دوسش دارم یه جورایی همیشه باهاش درد دل میکنم.بعد نهار رفتم دیدنش اشکام مجالم نمیدادن.راستش بیشتر از زنداییم دلم برا بچه هاش میسوخت که چند روزه تو بیمارستان منتظر خوب شدنشن.بیشتر از همه ناراحته دختردایی شهلامم که تو غربته و دستش از اینجا کوتاه.ظاهرا قراره شب بیاد.الهی بمیرم.بعد از برگشتن کلی براش دعا کردم و نماز حاجت خوندم.میدونم گناه...
8 اسفند 1392

پیشرفتهای دیانا گلــــــــــــــــــی تا 14 ماهگی

دختر قشنگ مامان سلام شما تا امروز این کلمات رو میتونی بگی: ابیده (سپیده)روزی کم کمش هزار بار میگی .یه بند صدام میزنی و با زبون خودت حرف میزنی عیی(علی) ابود(حامد) بابا(باباجی و بابایی) یایه(مامان جون-راحله) ددر آبـــــــــــه جیش البته بعد کثیف کردن پوشکت آبی (رنگ آبی) جیز زیا(زهرا) بیرد(انگری بیرد) بی بی(نی نی) فوف فوف(پوفو-وقتی گشنته) ابـــــــــــــــــر (الله اکبر)وقتی کسی بخواد نماز بخونه یا وقتی عصبانی شی پـــــــــــــــــــر(تو بازی کلاغ پر) پیشی دای(چای)اینو سه روزه یاد گرفتی اههههههههههههه ارده(اردک)عاشق حلقه اردکیتی ابو(الـــــــــــــو تو تلفن...
7 اسفند 1392

مطالب جا افتاده از پست قبلی

سلام دختر قشنگم الان که دارم این مطلب رو مینویسم خیلی عصبیم.آخه دو ساعت تایپ کردم یهو نی نی وبلاگ قطع شد و کل نوشته هام رو فراموش کردم به هر حال اومدم مطالب جا فتاده از پست قبلی رو برات بنویسم. دختر من شما اسم تمام اسباب بازیهاتو میدونی .از کلمه ها هاپو و پیشی رو هم میگی وقتی میگم ببعی میگه؟؟؟زود میگی بع بع هاپو میگه؟؟؟؟؟؟میگی هاپ اما تا میگم کلاغه میگه؟انگشتت رو میذاری رو زمینو میگی پــــــــــــــههه تا کسی از در میاد تو خیلی مودبانه میری جلو و دست میدی عاشق جارو دستی کشیدنی،بازی با قابلمه ها رو خیلی دوس داری قربون قلب مهربونت بشم سر سفره که میشینی با قاشق کوچولو تو دهن همه از غذات میذاری.راستی هر میوه یا خو...
6 اسفند 1392