6 تیر و اولین زمین خوردن
سلام عشقمممممممممممممممم.ببخشید من مامان خیلی خیلی بدی هستم.ای کاش میمردم و این اتفاق نمی افتاد و همچین خاطره ای رو برات نمی نوشتم.امروز حنا بندونه پسر عموی بابایی بود و قرار بود عصر بریم شهرستان.تو هم که هزار الله اکبر خیلی شیطونی میکردی.مجبور شدم برا چند دقیقه بزارمت تو کریرت که روی تختت بودتا یکم به کارام برسم.خدای من باورم نمیشه هیچ وقت همیچین بی احتیاطی رو در مورد تو نکرده بودم.با صدای تالاپ دویدم تو اتاقت و دیدم نقش بر زمین شدی تا مامانو دیدی زدی زیر گریه الهی مادرت بمیره از شدت گریه یه لحظه نفست بند اومد.داشتم سکته میکردم آب دادم بهت نخوردی شیرت دادم تا اینکه یکم آروم شدی.زدی زیر آواز و خنده بعدش تازه من ...
نویسنده :
سپیده-مامان دیانا
0:33


