تزریق سومین واکسن
عروسک مامان دیروز صبح با بابایی بردیمت واکسنی که به تعویق افتاده بود رو تزریق کردیم.فدای اون گریه هات بشم.
بابایی تحمل دیدنت رو نداشت و بیرون از اتاق واکسیناسیون وایستاده بود صداش کردم تا بیاد باهات حرف بزنه.ای شیطون تا صداشو شنیدی ساکت شدی.دختر بابایییییییییییی من.الهی بمیرم تبت زباد بود تا صبح نخوابیدم و همش مراقبت بودم یه وقت خدای نکرده تبت بالا نره
.فکر کنم پاهات هم درد میکردن که هم خیلی بی قرار بودی هم بی حال.اما شکر خدا به خیر گذشت.واکسن بعدی انشاالله یک سالگی . دوست دارمممممممممممممممممم.
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


تزریق سومین واکسن
