دیانا گلـــــــــیدیانا گلـــــــــی، تا این لحظه: 13 سال و 10 ماه و 9 روز سن داره

تولد دخترم دیانا

اقدام به گرفتن از پوشک

سلام دختر قشنگم.خوبی مامان؟؟ عزیز مامان یه چند وقتی بود که دیگه دوس نداشتی پوشکت کنم.حالا یا فرار میکردی یا کله سحر برا جیش بیدارم میکردی.بالاخره از امروز که درست 22 ماه و یک روزته تصمیم گرفتم که آروم آروم از پوشک بگیرمت.هر یه ربع بردمت WC و هر بار موفق شدیم.خدا کنه خان به این مشکلی رو راحت و بدون دردسر رد کنیم.  
2 آبان 1393

دخترم 22 ماهه شد

دخترم پاره تنم،قربونت برم هر جا که باشم دوست دارم من تو روزگار تو این قمار بدون نگات نمیبرم دلو میسپرم دست چشات عاشقونه دنبالت میام دیگه با کسی کاری ندارم فقط و فقط تورو میخوام عزیز دلی والا،آره وشگلی والا واسه عاشقی،واسه دلبری از همه سری والا توی زندگیم،از همه کسم آره بهتری والا خود خود عشقی واسه من حوری بهشتی اسمتو رو این دل روی سینه ام نوشتی لحظه های خوب ، لحظه های ناب سرنوشتی........ خلاصه بعد اینهمه تعریف میخوام بگم امین ماهگردت مبارکککککککککک   ...
1 آبان 1393

مسافرت مشهد 18-15 مهر 93

سلام نفس مامان.خوبی عشقم؟؟نمیدونی چقد خانوم شدی،نمیدونی چقد شیرین زبونتر شدی،یه وقتایی دلم میخواد زمان بایسته!حیف از این روزا که انقد زود دارن سپری میشن.یهو چشم باز میکنم و میبینم روزای شیرین بچگیت تموم شده و تنها چیزی که برام میمونه حسرته همین روزاست!!!!!!!! عشق مامان از پاقدم شما امسال هم آقا دعوتمون کرد مشهد.اما امسال مامی و خانواده عمو هم باهامون همسفر بودن.اولش بخاطر تجربه ای که از پارسال داشتم راضی نبودم.(آخه دخترم پارسال دمار از روزگارمون درآوردی)اما بعد توکل بخدا کردیم و دل و زدیم به دریا.الحق که سنگ تموم گذاشتی و حسابی آبروداری کردی.فدای تو بشم که امسال به هیچ عنوان اذیتمون نکردی.برعکس حسابی همکاری کردی و از مسافرت سه روزه ...
22 مهر 1393

عشق پفیلا

دختر گل من عاشق پفیلایی.منم برا اینکه صنعتی ها نمکشون زیاده خودم تو خونه برات درست میکنم.معمولا عصرا خودت ظزفشو میاری و ازم میخوای تا تندو سریع برات آماده کنم.جالب اینکه ظرف باید پر باشه و کارتون هم ببینی اینم از قرتی خانوم من ...
5 مهر 1393

ادامه تولد بابایی

بلههههههههههه بالاخره خوابیدی و منم اومدم ادامه پست قبلی رو بنویسم.داشتم میگفتم که تولد بابایی 30 شهریوره و چون اون روز عروسی دعوت بودیم،قرار شد یک مهر که مصادف با 21 امین ماهگرد شما بود یه تولد خودمونی بگیریم.هدیه من و شما یه مسواک برقی برای مهربونترین بابای دنیا بود. اینم از عکسها: به چشمان مهربان تو مینویسم حکایت بینهایت عشق را،تا بدانی که محبت و دوست داشتن را از تو آموختم و با تو عشقی زیبا و شیرین را آغاز کردم.به پاکی و قداست چشمانت قسم که تا ابد دوستت دارم و دوست داشتن را لایق و از آن تو میدانم. بهترینم تولدت مبارک   ...
5 مهر 1393

تولد بابایی

سلام ناناز خانوم.اگه میبینی امروز چندتا پست پشت سر هم برات نوشتم،برا اینه که خانومی کردی و خوابیدی.امیدوارم تا تموم شدن این پست هم بیدار نشی. راستی دختر گلم باز هم بی حالی داری از بالا دندون نیش درمیاری.منم شدیدا گلو چرک کرده.بابایی هم از دیروز رفته ارمنستان و مامی و عمه ای موندن پیشمون.بگذریم که تولد بابا 30 شهریوره و چون   ددم وایییییییییی بیدار شدی بمونه برا شب ادامش
4 مهر 1393