دیانا گلـــــــــیدیانا گلـــــــــی، تا این لحظه: 13 سال و 10 ماه و 9 روز سن داره

تولد دخترم دیانا

آغاز ماراتون کیتی

ناناز من امسال تم تولدت رو بابایی انتخاب کرد و من تقریبا یک ماهه دارم دنبال چیزای خوشگل میگردم البته دوستامم خیلی کمکم میکنن و بهم ایده میدن.امسال تم شاد کیتی رو برات انتخاب کردیم. ریسه هاتو چاپ کردیم و کلی از خورده ریزاتو خریدم.یه خرید جزئی مونده که اونم باید زودتر تموم کنم.امیدوارم خوشت بیاد.البته امسال خانومتر شدی و خودت حس تولد داری!!!!!!!فدای تو بشم فقط حیف که این روزای قشنگ دارن به سرعت نور میگذرن . هرجا کیتی میبینی فوری میگی تولد تولد فکر کنم خودت هم فهمیدی جریان چیه خدا کنه بتونم از پس همه چی بر بیام و شما گل دخترم با مامانی همکاری کنی ...
19 آذر 1393

بای بای پوشککککککککککککک

عشق مامان میدونی که از دوم آبان اقدام به گرفتن از پوشک کرده بودم.اعتراف میکنم روزهای اولا واقعا بهم سخت گذشت کلا از کار و زندگی افتاده بودم اما الان دو هفته ای میشه که حسابی گوش شیطون کر افتادی رو غلطک.از جمعه 14 آذر هم دیگه شبا پوشکت نمیکنم.فقط وقتی بیرون میریم اونم اگه قرار باشه مدت زمان طولانی بیرون باشیم که پوشکت خشک خشکه فدای تو خانومم بشم که تو هیچ چیز و هیچ کاری مامانی رو اذیت نکردی.حالا مونده پروژه از شیر گرفتنت که حالا حالاها خودم نمیتونم و از لحاظ روحی اون جرات رو تو خودم نمیبینم.بس که وابسته ای و وابستم ...
19 آذر 1393

اولین بازار رفتن با مامانی

سلام زندگی من!!!لانمیدونم الان که این پست رو میخونی چند سالته؟کجایی و چه میکنی!!!!!!ا اما من الان بعد از درست یک ساعت تلاش تونستم بخوابونمت و بعد چند وقت بیام اینجا و فقط به نوشتن بسنده کنم. دلم میخواد بدونی و حس کنی چقد دوست دارمت،چقد وابستتم و چه دیوانه وار عاشقتم.بس که شیرینی و شیرین زبونی میکنی. همیشه وقتی مادرهای دختر دار رو تو بازار میدیدم دلم میخواست یه روزی منم دختر داشته باشم تا بتونم باهاش برم گردش مخصوصا بازار و امروز من به یکی دیگه از آرزوهام رسیدم.دوتایی باهم رفتیم ددر برا خرید لوازم تولدت.چه ذوقی میکردی.خیلی خوشت اومده بود.از همه مهمتر مامانی پیش مرگت شه که اصلا اذیتم نکردی. حیف که نتونستم ازت عکس بگیرم گ...
19 آذر 1393

عکس 23 ماهگیت

گلم کیکتو امروز با هزار مکافات پختم بس که شیطونی عزیزم کلی ذوق کردی برا خودت میخوندی تولد تولد تولدت اوبایک!! قربونت بشم عشقم اون بالا داری شم فوت میکنی همدم من     ...
2 آذر 1393

نفسم 23 ماهه شد

دختری دارم از جنس ماه زیبا و به رنگ مهتاب ....... دختری دارم از جنس گل،لطیف و زیبا و خوشبو! هر روز مانند عنچه ای باز میشود و تمام خانه سرمست از بوی خوشش دختری دارم زیبا با قلبی فرشته گونه مهربان دختری دارم از جنس خورشید گرم و دلچسب! هر بامداد میدرخشد خانه ام نور باران میشود و گرمایش دلگرمان میکند و عاشقتر .... دختری دارم آبی ، آبی مانند دریای زیبا دختری دارم مانند نسیم،خنک و دل انگیز وقتی می ورزد دلبریز میشوم از حس غرور حس خوش مادر بودن.گویا با هر بار وزیدنش به من تلنگر میزند: مادرم من هدیه ای از جانب خدا هس...
2 آذر 1393

عکسهای دختر گلـــــــــــــــــــــــــــمممم

عشقم تو این عکسها برده بودیمت آتلیه برا عکس پاسپورت.اما گفتن با لباس سفید قبول نمیکنن.منم از فرصت استفاده کردم و چون بیش از حد عاشق این لباستی این عکسهارو گرفتم.دیانا این پیرهنتو که بابایی از چین خریده بود رو خیلی دوسش داری تا جاییکه اگه کمدتو باز کنی این و میخوای بپوشی و میگی میرم عروسی!!!!!!!عمرا بزاری عوضش کنم حتی باهاش میخوابی گلم. قربون ژست گرفتن و خنده هات بشم من هستی مامان دخترم این عروسکت رو هم خیلی دوس داری.یه بار وقتی لا لا بودی(1-8 93)و بغلت بود روش غلتیده بودی و عروسک شروع کرده بود به خوندن.الهی بمیرم که از ترس زبونت بند اومده بود.از اون روز آواز خوانش رو در آوردیم. عشق م...
22 آبان 1393

تجربه اولین تنهایی

سلام همدم مامان.دختر گلم امروز بابایی رفت شیراز.منم تصمیم گرفتم که من بعد خودمو دخملم بدون اینکه جایی بریم یا کسی بیاد خودمون دوتایی باهم بخوابیم.چون شبا غیر از خونمون خوابیدنی خیلیییییییییییی اذیت میشی و منم ناخواسته عصبی میکنی.چون نه به موقع میخوابی و نه به موقع بیدار میشی.غذا مذا هم که تعطیل.تجربه خوبی بود اما جای بابایی خیلی خالی بود.خدا سایش رو از سرمون کم نکنه.آمیننننننننن
20 آبان 1393