دیانا گلـــــــــیدیانا گلـــــــــی، تا این لحظه: 13 سال و 10 ماه و 10 روز سن داره

تولد دخترم دیانا

خاطره اولین تاسوعا و عاشورا

نازگل مامانی پارسال این روزا تو دلم بودی و برا دیدنت روز شماری میکردم.اما امسال شکر خدا صحیح و سالم پیشمی.شب تاسوعا گذاشتمت پیش بابایی و رفتم برات یه بولیز سبز با یه هد بند یا علی اصغر خریدم.بولیزرو نذر کرده بودم سرت خوب شه(یه چیزی به اندازه نخود پشت گوشت بود دکترت میگفت طبیعی به مرور زمان از بین میره ولی من بد جور نگران بودم)بپوشونم با یه بسته شکلات که بدمش به خیمه جناب قاسم.الحمدلله نذرمون قبول شد و ماهم اداش کردیم.الهی بمیرم برا دل رباب.وقتی تورو تو اون لباس میبینم ناخودآگاه اشکم سرازیر میشه.موقع پوشوندن یه نذر کردم که اگه تا سال بعد قبول شه تا 9 سالگیت 5 روز بولیز سبز بپوشونمت.مامانی توهم دعا کن قبول شه.اخه خدا حرف نی نی های معصوم...
25 آبان 1392

شب تاسوعا

عزیز مادر امشب شب تاسوعاست.خیلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی دلم گرفته.تلویزیون رو کانال زنجانه و فقط عزاداری حضرت عباسه.ازش می خوام به آبروی امام زمان هرچی مریض هست شفا بده.هرچی دردمند هست درمانش کنه.هرکی آرزوی نی نی داره به خاطر علی اصغر دلش رو با یه نی نی شاد کنه.به من و بابایی هم یه نظر کوچولو کنه تا ما هم حاجت روا شیم.وقتی داشتم گریه میکردم نگاهم میکردی و با انگشتهای کوچیکت اشکهام رو میخواستی از رو گونه هام برداری.دلم اون لحظه بد جور لرزید آخه پارسال این موقع ها تو دلم بودی و داشتیم انتظارت رو میکشیدیم.خدایا صد هزار بار به خاطر دادن یه دختر سالم بهمون شکرت!!!!!!!! دانی از چه رو آید گاه گاه زلزله   &nbs...
21 آبان 1392

عکسهای مشهد

دیانا گلی تو هواپیما بغل مامانی لالا کرد!!!!!!! روز اول زیارت عید غدیر بود همه جارو چراغونی کرده بودن و تو نقاره خانه غوغایی بود.اما مگه تو گذاشتی که بفهمیم چی به چیه از شانسمون پنجشنبه هم بود خیلییییییی دلم میخواست دعای کمیل تو حرم باشم اما خدا انصاف بده انقد گریه کردی که بابایی نذاشت بمونیم و مجبور کرد برگردیم هتل.ت. راه کلی گریه کردم!!!!!! عکست با یکی از خادمین آقا اینجا هم طرقبه که اولش خواب بودی بعد که بیدار شدی دمار از روزگارمون در آوردی دختر گلم از اینکه تو این سفر به این قشنگی کلیییییییییییییییییییییییییییی اذیتمون کردی و نذاشتی بعد چند وقت یه خستگی در کنیم صمیم...
21 آبان 1392

کلمات جدید

عروسکم الان که اومدم پست جدید برات بذارم شما تو اتاقت لالا کردی .چندروزه ظهرا اونجا میخوابونمت ظاهرا خوابش بیشتر میچسبه آخه حداقل یه ساعت میخوابی. نازگلم چندتا کلمه جدید یاد گرفتی مثل: ابیده که مامان رو به اسمش صدا میزنی مامان فدات بشه ایشالا آبه میگی اونم میزنی رو ریپیت و کمش بیست تا پشت سر هم میگی چند بار هم گفتی آبه بده هرچی بهت میدیم بلافاصله میگی پیسی همون مرسی ما بخاری رو نشون میدی و خودت میگی جیییییییییزززززززز یاد گرفتی عین مامانی میکنی. وای از همه مهمتر که همه عاشق این حرکتتن ادای ماهی رو در میاری وقتی میگم ماهی شو لبای کوچولوت رو باز و بسته میکنی دختر قشنگم هروز بهتر از دیروزی و...
19 آبان 1392

در وصف علی اصغر

ای اهل کوفه رحمی این طفل جان ندارد خواهد که آب گوید اما زبان ندارد دیشب به گاهواره تا صبح ناله میزد امروز که تر کند لب دور دهان ندارد رخ مثل برگ پاییز لب چون دو چوبه خشک این غنچۀ بهاری غیر از خزان ندارد ای حرمله مکش تیر یکسو فکن کمان را یک برگ گل که تاب تیر و کمان ندارد شمشیر اوست آهش فریاد او تلظُی جانش به لب رسیده تاب بیان ندارد منت به من گذارید یک قطره آب آرید بر کودکی که در تن جز نیمه جان ندارد با من اگر بجنگید تا کشتنم بحنگید این شیر خواره بر کف تیغ سنان ندارد مادر نشسته تنها در خیمه بین زنها جز اشک خجلت خود آب روان ندارد تا با خدنگ دشمن روحش زند پر از تن جز شانۀامامش دیگر مکان ندارد به حشر نبود غیر ...
17 آبان 1392

اولین محرم

عالم همه محو گل رخسار حسین است   ذرات جهان در عجب از کار حسین است  دانی که چرا خانه حق گشته سیه پوش  یعنی که خدای تو عزادار حسین است نازنینم هر وقت خواستی آب بخوری یادت باشه حتما اول این جمله رو بگی: سلام بر لبان تشنه حسن و اولادش. نمیدونم چرا امسال بیشتر از سالهای قبل میتونم این فاجعه رو درک کنم.وقتی با زبون بی زبونی آب میخوای یا خودت میگی آبه جیگرم برا رباب میسوزه که نمیتونست کاری کنه.لعنت به یزید و اصحابش. خدایا تو رو به آبروی حسین،تورو به دستان کوچک علی اصغر پشت و پناه همه نی نیه باش.خدایا تو رو به غیرت و آبروی ابوالفضل قسمت میدم همه مریضا  مخصوصا نی نی های مریض رو تو این ماه شفا بده....
17 آبان 1392

سفر به مشهد

سلام نانازم.اومدم خاطرات اولین سفر زیارتی و ادای نذرت رو برات بنویسم. ماجرا از این قراره که وقتی باردار بودم روز تاسوعا به زمین خوردم و پام به شدت آسیب دید از همه مهمتر چون شدت زمین خوردنم زیاد بود کیسه آب شما هم آسیب دید از اون روز به بعد من بیچاره شدم خانه نشین و باید عین بیمارستان فقط استراحت مطلق میکردم.دکترم گفته بود اگر تبم بالای 38 بشه حتما برم بیمارستان.یه شب که تبم شد 38.5 داشتن با عجله میرسوندنم بیمارستان که توراه نذر کردم بمونی و به وقتش بدنیا بیای تا قبل یکسالگی ببریمت پابوس آقا.آخه دکتر میگفت نارسی و باید یک ماه تو دستگاه میموندی. واما خاطرات زائر کوچولو: روز پنجشنبه دوم آبان ماه ساعت 9 پرواز داشتیم.صبح زود مامان فا...
9 آبان 1392