دیانا گلـــــــــیدیانا گلـــــــــی، تا این لحظه: 13 سال و 10 ماه و 11 روز سن داره

تولد دخترم دیانا

نانای نانای دیانا

عشق من خیلی با حال نانای میکنی عاشق آهنگ آذری هستی و آهنگ  شیرین از حامد پهلان.وقتی میرقصی صدا در میاری بلند میگی آه آه.اما هر وقت خواستم عکس بگیرم به دوربین نگاه کردی و دیگه نرقصیدی.این دوتا رو به هم زور شکار کردممممممممم انشاالله بزرگ که شدی حتما تو کلاس رقص و موسیقی ثبت نامت میکینم ...
4 آذر 1392

کتاب خواندن دیانا

دخترم دیروز آوردم یکم با کتابات کار کنم.اما مگه مجال دادی.کتاب زبون بسته رو ازم به زور گرفتی تا خودت مستقل مطالعه کنی.خودت به روایت تصویر تماشا کن: اینم از عاقبت یار بی زبان کتاب بیچاره رو بالاخره پار کردی!!!!!!!!!!!!!!!!! ...
4 آذر 1392

بازی با کابینتها

دختر من چند وقتیه توی کابینتهارو بازرسی میکنه نمیدونم دنبال چی می گرده.شایدهم میخواد جای وسیله ها رو یاد بگیره من که نمیدونـــــــــــــــــــم!!!!!!!!!!   ...
4 آذر 1392

تازه های دیانا

دختر گلم دو روزه یاد گرفتی میگی به به. دیروز هم بهت گفتم میخوام الله اکبر کنم(نماز بخونم)که گذاشته بودی رو ریپیت ویه ریز میگفتی ابر ابر . یاد گرفتی میگی عمه که با شنیدن عمه گفتن تو عمه ای ضعف میکنه. بوس کردن رو چند وقتی هست یاد گرفتی و همه رو بوس میکنی.به این شکل که دهن کوچولوت رو به حالت باز میچسبونی به صورت. تا پوشک و حولت رو تو دست من میبینی 4 دست و پا میری سمت حموم و بس که تکرار کردم یاد گرفتی میگی جیـــــــــــــــش راستی دیانا یه وقتهایی صبحها تو عالم خواب و بیداری میای سرت رو میذاری رو قلبم میخوابی.خدای من اون لحظه دلم میخواد زمان بایسته نمیدونی چه لذتی دارهههههههه!!!!!!! کاش ...
3 آذر 1392

دو قدم بدون کمک

دیانام یه چیزی که باید قبل دوتا پست قبلی مینوشتم رو جا انداختم. وجود من میتونه لحظاتی بدون کمک بایسته اما هنوز جرات کافی رو نداره. مطلب مهم اینه که دخترم تونست در تاریخ 8.28 دو قدم بدون کمک ما به جلو بره.   خدایا قدمهای دخترم رو استوار کن.به راه راست هدایتش کن و از لغزیدن پاهایش از راه به چاه حفظ کن.آمین یا رب العالمین. ...
30 آبان 1392

دیانا و پیشی

نفس مامان دیروز( 8.29) رفته بودیم خونه مامان یه پیشی  چند روزه اومده بالکنشون.باباجون بردتت تا ازپشت پنجره نشونت بده.اولش میترسیدی اما بعد خوشت اومده بود و از پشت پرده نمیومدی بیرون.مگه ول کن بودی!!!!!!!!شبم که خاله نسترن اینا اومده بودن اون بیچاره رو هم کلافه کرده بودی یک ریز میگفتی پیشی پیشی و اونجا بود که به دایره لغاتت یک کلمه هم اضافه شد. . عصر هم کلی با کابینتها بازی کردی.در کل وقتی میریم اونجا بیش از حد شیطونی میکنی. مدام از پله های اتاق خواب میری بالا میای پایین.به همه چی دست میزنی.آخر شب هم بنزین همه رو تموم میکنی و میندازی به روغن سوزی.خودت هم تا برسیم خونه میخوابی قربونت برم عشق من که با اینهمه شیطو...
30 آبان 1392

پرنسسم 11 ماهه شد.

نازنینم پاره تنم 11 ماه است که با آمدنت به زندیگمان شوری دادی وصف نشدنی و عشقی در وجودمان ریختی تمام نشدنی.............. با هر نگاهت،با هر تبسمت،با هر گریه ات اوج میگیریم در آسمان آبی زندگیمان. 11 ماهه که بیشتر از گذشته خنده را مهمانمان کرده ای و مرهمی شده ای برای دردهایمان با وجود تو دیگر غم برایمان معنی ندارد و خنده پذیرای ماست..................... دخترم ،پاره تنم ،وجودم ، امین ماه شکوفا شدنت مبارک. به امید داشتن روزهای خوش بی پایان برای دیانام. ...
30 آبان 1392

دیانا قند میخوره

امــــــــــــــــــــــــان از دست تو دختر شیطون و زیرک.دیروز عصر من و بابایی بیرون کار داشتیم.بردیم گذاشتیمت پیش مامان جون اینا که زودی بریم و برگردیم.بابایی داشت برا خودش پیرهن میخرید،یهو بد جور دلم شور زد.بهش گفتم زود باش شاید دیانا اذیت کنه مامان اینا روشون نشه زنگ بزنن.وقتی رسیدم خونه از بغل دایی جون گرفتمت دیدم داری یه چیزی رو تو دهنت میچرخونی اولش جدی نگرفتم بعدش یهو انگشتم رو کردم تو دهنت دیدم بلـــــــــــــــــــــــــــه شما شیطون خانوم معلوم نشده کی قند رو گذاشتی تو دهنت و داری میخوریش.همه گفتن بغلشون بودی و از اینکه کی اینکار رو کردی در عجب مونده بودن. خلاصه کلی ترسیدیم که اگه زبونم لال تو گلوت گیر میکرد من چه خاکی به سرم ...
28 آبان 1392