دیانا گلـــــــــیدیانا گلـــــــــی، تا این لحظه: 13 سال و 10 ماه و 11 روز سن داره

تولد دخترم دیانا

14 , 15 شهریور

سلام دخترم چند هفته ای بود که خاطره ای برا نوشتن نداشتم.امروز بعد چند وقت اومدم تا خاطره چند روز رو برات یادداشت کنم.نانازم 14 شهریور عروسی پسر عموی بابایی بود اولش برا اینکه شما اذیت نشی ما تمایلی برا رفتن نداشتیم اما بعد بنا به دلایلی پشیمون شدیم.تو راه خسته میشدی و بی قراری میکردی.یه جا بابا مجبور شد نگه داره تا یکم آب و هوات عوض شه هوای بیرون خنک بود و بادی.شماهم لباست نازک بود احساس کردم سردت شد. خلاصه به هر شکلی بود رسیدیم و لباسای خوشگلت رو تنت کردم و رفتی عروسی.متاسفانه بیرون تو بغلم خوابت برد و یحتمل اونجا سرما خورده بودی.چشمت روز بعد نبینه ساعت حوالی دو دو و نیم بود متوجه شدیم تب کردی .خوشبختانه   و قطره برده بودم زود قطره...
20 شهريور 1392

عروسکم هشت ماهه شد

دختر نازنینم تمام لحظه های عمرم بدرقه نفس کشیدن توست.دیانام زیباترین چشم انداز تندیس نگاه توست و قشنگترین لحظات، لحظات با تو بودن.به یمن آمدنت تمام ستاره ها در آسمان دلم میخندند.امروز ماه دیگری از دفتر زندگیت ورق خورد.قشنگ مامان هشت ماهه شدی!!!!!!!!! وجود تو هدیه گرانبهایی بود که خداوند من را لایق آن دانست.نازنینم هشتمین ماهگردت مبارک.دوستت دارم.   ...
1 شهريور 1392

کارهای جدید

دختر شیرین من این روزها خییلیییییییی شیرینتر و شششششششششیییییییییییییییییییییییططططططططططططططوووووونتتتتتتتتتتتتتتتتتتترررررررررررررررررر شدی!!!!صبحها چشمای قشنگتو باز نکرده شروع ه جنب و جوش میکنی تا وقتی که لالا کنی.زیزم یک لحظه یه جا بند نیستی یه لحظه آروم و قرار نداری!هزار الله و اکبر اگه یه کوچولو ازت غفلت کنم حتما یه دسته گل به آب دادی!!! فدای شیرین کاریات بشم دیگه با اسباب بازی ،بازی نمیکنی قابلمه بشقاب و وسایل آشپزی من شده ابزار بازیت!!!! نمیدونم زیر لب چی میگی همش با خودت حرف میزنی این کارت مخصوصا شکل لبات دل همه رو میبره خودمم به زور خودم رو کنترل میکنم دلم ضعف میکنه خانوم خوشگله نمیدونم کی به حساب لپ ت...
30 مرداد 1392

تمام وجودم ارزانیت

دخترکم! تمام وجودم را ارزانیت میکنم، ارزانی خنده های شیرینت ،ارزانی نگاه معصومت و ارزانی قلب مهربانت... ریحانه بهشتی من! آن زمان که نگاهت میکنم تمام غصه ها از دلم رخت میبندد. نهال کوچک باغ زندگیم! شیره جانم را به پایت میریزم تا قد کشیدنت را شاهد باشم، تا به اوج رسیدنت را ببینم... لحظه ای را که نگاهت در نگاهم گره میخورد با دنیا و تمام شادیهایش عوض نمیکنم... مگر من جز شادیت چه میخواهم بهانه زندگیم کاش میدانستی که نفسم به نفست بند است کاش میدانستی شادیم در گرو لبخند زیبایت است و اصلا بودنم به خاطر بودن توست عزیز دل مادر دوستت دارم و به خود برای داشتن نعمتی همچون تو میبالمممممممممم پروردگارا تو...
28 مرداد 1392

دیدار دیانا از آرینا

دختر گلم امروز رفتیم دیدن آرینا کوچولو.آرینا دختر پسرخاله منه.امروز روز ششم تولدش بود طفلکی زردی داشت و تو دستگاه بود.شیر مامانشو نمیتونه بخوره.مامانشم خیلی از این بابت غصه میخوره.دعای نی نی ها زود مستجاب میشه دخترم دعا کن آرینا بتونه شیر مامانشو بخوره تا اونم خوشحال شه.اونجا همه بدون استثنا ازت خوششون اومده بود.خدا از چشم بدت حفظت کن عروسکمممممممممممممممممم .
25 مرداد 1392