تازه های دیانا
دختر گلم دو روزه یاد گرفتی میگی به به. دیروز هم بهت گفتم میخوام الله اکبر کنم(نماز بخونم)که گذاشته بودی رو ریپیت ویه ریز میگفتی ابر ابر . یاد گرفتی میگی عمه که با شنیدن عمه گفتن تو عمه ای ضعف میکنه. بوس کردن رو چند وقتی هست یاد گرفتی و همه رو بوس میکنی.به این شکل که دهن کوچولوت رو به حالت باز میچسبونی به صورت. تا پوشک و حولت رو تو دست من میبینی 4 دست و پا میری سمت حموم و بس که تکرار کردم یاد گرفتی میگی جیـــــــــــــــش راستی دیانا یه وقتهایی صبحها تو عالم خواب و بیداری میای سرت رو میذاری رو قلبم میخوابی.خدای من اون لحظه دلم میخواد زمان بایسته نمیدونی چه لذتی دارهههههههه!!!!!!! کاش ...
نویسنده :
سپیده-مامان دیانا
16:59
دو قدم بدون کمک
دیانام یه چیزی که باید قبل دوتا پست قبلی مینوشتم رو جا انداختم. وجود من میتونه لحظاتی بدون کمک بایسته اما هنوز جرات کافی رو نداره. مطلب مهم اینه که دخترم تونست در تاریخ 8.28 دو قدم بدون کمک ما به جلو بره. خدایا قدمهای دخترم رو استوار کن.به راه راست هدایتش کن و از لغزیدن پاهایش از راه به چاه حفظ کن.آمین یا رب العالمین. ...
نویسنده :
سپیده-مامان دیانا
16:55
دیانا و پیشی
نفس مامان دیروز( 8.29) رفته بودیم خونه مامان یه پیشی چند روزه اومده بالکنشون.باباجون بردتت تا ازپشت پنجره نشونت بده.اولش میترسیدی اما بعد خوشت اومده بود و از پشت پرده نمیومدی بیرون.مگه ول کن بودی!!!!!!!!شبم که خاله نسترن اینا اومده بودن اون بیچاره رو هم کلافه کرده بودی یک ریز میگفتی پیشی پیشی و اونجا بود که به دایره لغاتت یک کلمه هم اضافه شد. . عصر هم کلی با کابینتها بازی کردی.در کل وقتی میریم اونجا بیش از حد شیطونی میکنی. مدام از پله های اتاق خواب میری بالا میای پایین.به همه چی دست میزنی.آخر شب هم بنزین همه رو تموم میکنی و میندازی به روغن سوزی.خودت هم تا برسیم خونه میخوابی قربونت برم عشق من که با اینهمه شیطو...
نویسنده :
سپیده-مامان دیانا
16:46
پرنسسم 11 ماهه شد.
نازنینم پاره تنم 11 ماه است که با آمدنت به زندیگمان شوری دادی وصف نشدنی و عشقی در وجودمان ریختی تمام نشدنی.............. با هر نگاهت،با هر تبسمت،با هر گریه ات اوج میگیریم در آسمان آبی زندگیمان. 11 ماهه که بیشتر از گذشته خنده را مهمانمان کرده ای و مرهمی شده ای برای دردهایمان با وجود تو دیگر غم برایمان معنی ندارد و خنده پذیرای ماست..................... دخترم ،پاره تنم ،وجودم ، امین ماه شکوفا شدنت مبارک. به امید داشتن روزهای خوش بی پایان برای دیانام. ...
نویسنده :
سپیده-مامان دیانا
11:26
دیانا قند میخوره
امــــــــــــــــــــــــان از دست تو دختر شیطون و زیرک.دیروز عصر من و بابایی بیرون کار داشتیم.بردیم گذاشتیمت پیش مامان جون اینا که زودی بریم و برگردیم.بابایی داشت برا خودش پیرهن میخرید،یهو بد جور دلم شور زد.بهش گفتم زود باش شاید دیانا اذیت کنه مامان اینا روشون نشه زنگ بزنن.وقتی رسیدم خونه از بغل دایی جون گرفتمت دیدم داری یه چیزی رو تو دهنت میچرخونی اولش جدی نگرفتم بعدش یهو انگشتم رو کردم تو دهنت دیدم بلـــــــــــــــــــــــــــه شما شیطون خانوم معلوم نشده کی قند رو گذاشتی تو دهنت و داری میخوریش.همه گفتن بغلشون بودی و از اینکه کی اینکار رو کردی در عجب مونده بودن. خلاصه کلی ترسیدیم که اگه زبونم لال تو گلوت گیر میکرد من چه خاکی به سرم ...
نویسنده :
سپیده-مامان دیانا
17:17



