خاطرات دیانا

قشنگ مامان تقریبا 15 ام به بعد اردیبهشت ماه سال 1390 بود که فهمیدم باردارم.بابایی وقتی جواب آز رو مثبت دیده بود از شدت خوشحالی گریه میکرد.به همه این خبر خوش رو دادیم و همه دعات کردن که سالم بدنیا بیای.جنسیتت برای من اول خیلی مهم نبود اما بابا دوست داشت دختر باشی.عزیزم چندجا سونو رفتم که تو سونوگرافی دی گفتن نی نی مون دخمله.اگه بدونی بابا چقد خوشحال شد.از همه مهمتر از هر لحاظ سالم بودی.خدارو شکر.
اما مامانی هرچی از روزهای سخت بارداری بگم کم گفتم.نمیخوام همه رو تعریف کنم تا خاطره بد نخونی!!!روز تاسوعا زمین خوردم و پام ترک خورد.اونم شد قوز بالا قوز.از اون روز به بعد شدم خانه نشین و باید استراحت مطلق میکردم.
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


خاطرات دیانا
