تازه های این روزها
سلام عشق مامانی.یادش بخیر پارسال این روزا تو استراحت مطلق بودم،دلواپس و نگران،هر روز برام یه ماه میگذشت و هر لحظه منتظر دیدنت بودم.اما الان شکر خدا صحیح و سالم پیشمونی.دختر قشنگم روز به روز داری بزرگتر میشی.اما من هنوز از کودکیهات سیر نشدم!مثلا دیگه داری کامل راه میری و من هنوز از 4 دست و پا رفتنت سیراب نشده بودم.نه اینکه فکر کنی دوس ندارم بزرگ شی ها نه فقطططط ... !!!!!!!!!!! خلیی دلم میخواد سعی کنم تا از لحظه لحظه های این دورانت به نحو احسن استفاده کنم و لذت ببرم اما مطمئنم باز هم حسرت این روزا به دلم میمونه و همش افسوس خواهم خورد.هر روز با هم بازی میکنیم ،کتاب میخونیم،با اسباب بازی های هوشیت کار میکنیم،اما همیشه نگرانم نکنه برات کم گذاشته باشم نکنه مامان خوبی نباشم و از این روزات لذت کافی رو نبرده باشی؟؟؟؟؟که اگه خدای نکرده این طوریه بذار به حساب بی تجربگی های مامانی.واما شیرین کاریها و خریدهایی که برات تو روزهای پایانی ماه یازدهم کردم:
با اینکه گاها نمی تونی تعادلت رو حفظ کنی اما دیگه کامل راه میری و تقریبا با 4 دست و پا رفتن خداحفظی کردی![]()
هنوز غذات رو از پشت سر میخوری!!
اما باشه تو فقط بخور بزرگ و قوی شو من حاظرم همه جوره سر غذا خوردنت اذیت شم![]()
یه وقتهایی به جای ابیده بهم میگی مامانیییییییییی منم کلی ذوق میکنم و قربون صدقت میرم.
امروزم یاد گرفتی وقتی میگیم زبونت کو دقیقا این شکلی
میاریش بیرون!!!!
وقتی صدات میزنیم میگی بببببب یعنی بله.
از همه مهمتر دندون بالایت جوونه زده و فکر کنم یه هفته ای درباید و بالاخره تو هم سه دندونه شی!!!!!


قربونت برم که وقتی بالش میبینی سرت رو میذاری روش . میخوای لالا کنی!!!!!![]()
همه عاشق حرف زدن با تلفنتن.گوشی رو میذاری رو گوشت به زبون خودت بله میگی و شروع میکنی به یه بند بلند بلند حرف زدن.![]()
واما خریدهات:
دو سه هفته ای میشه کادو تولدت رو خریدیم + میز آرایش سرویس خوابت.دست بابایی درد نکنه مبارکت باشه عکس کادوی تولدت رو با عکسهای جشن تولدت میذارم گلم.
هفته گذشته پنجشنبه برای اولین بار با کلی ذوق برات یه تلفن اساب بازی آوا خریدم اما دخترم ازش میترسی و بازی نمیکنی!!!!!!!![]()
دوشنبه 9.18 دومین برف هم بارید و من باز موفق به گرفتن عکس ازت نشدم.
سه شنبه 9.19 برای اولین بار برات کتاب شعر خریدیم.عکسهای داخل کتاب رو خیلی دوس داری کلی ذوق کردی وقتی دیدی.
همون شب بابایی به شانست یه انار برید و حسابی قرمز دراومد انشاالله که همیشه خوش شانس باشی عشقم.![]()
دیروز باز حسابی شکر خدا برف اومد و امسال ظاهرا از پا قدم شما قراره زمستون پربرکتی داشته باشیم.الحمــــــــــدالله.صبح باباجون اومد دنبالمون و بالاخره موفق به انداختن عکست تو کالسکت شدم.عصری بابایی رفتیم برا یلدات لباس خریدم و کلی وسایل دیگه مبارکت باشه گلم.
دیانای قشنگم:من و بابایی خیلییییییییی بیشتر از اونی که فکرشو میکنی دوست داریم و به فکرتیم.دلمون میخواد از هر نظر چیزی برات کم نذاریم.دوس داریم بهترینها مال تو باشه اما مامانی قرار نیست اگه کسی چیزی داره حتما تو هم داشته باشی همه تو یه سطح نیستن پس من و بابایی در حد توان خودمون سعی میکنیم کم و کاستی نداشته باشی.امیدوارم تو هم با خوب و سر به راه بودنت مارو خوشحال کنی و با این روش بتونی زحمات بابای مهربونت رو جبران کنی.


تازه های این روزها
