اولین حمام
نازگلم روز 15 تولدت برای اولین بار بردیمت حموم.حتما میگی چرا انقد زود میدونی چون زمستون بود میترسیدیم خدای نکرده سرما بخوری اخه خیلی کوچولو و ضعیف بودی.مامان جون نذاشت ازت عکس بگیرم.همش نگران بود مریض ش.ببخشید دخترم که در این امر کوتاهی شده. ...
نویسنده :
سپیده-مامان دیانا
0:44
دیانای مهمان نوازگل
گلم امروز روز هشتم تولدته و تو باز پذیرای کلی مهمون هستی این عکس رو با عمو حسن (شوهرخاله مامانی)موقع کادو دادن گرفتم این عکسم با دایی جونی گرفتم اینم خودت به تنهایی بغل مامان جون دردو بلات به جونم نفسسسسسسسسسسسسسسس ...
نویسنده :
سپیده-مامان دیانا
18:00
بابایی دستم رو بگیر و تکیه گاهم شو
دخترم بابایی خیلی دوست داره.کاش بدونی وقتی انگشتش رو برای اولین بار گرفتی چه حالی داشت.اون روزا بابا واسه امتحانا درس میخوند و با دیدن و بغل کردنت خستگیش از بین میرفت. 7-10-91 ...
نویسنده :
سپیده-مامان دیانا
17:58
یک ماهگی دیانا
دیانا شده یه ماهه هورااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا ...
نویسنده :
سپیده-مامان دیانا
10:30
دیانا در روز هشتم تولدش
دیانا در بغل علی کوچولو
دخترم امروز روز نهم تولدته علی اینا (دختر خاله مامانی) اومدن دیدنت.علی خیلی باباجون رو دوس داره و از اینکه باباجون توجهش به اون کم شه خیلی نگرانه با کمال تاسف میخوام بگم خیلی دوست نداره ولی داریم قانعش میکنیم که قرار بزرگ شد دادشت بشه و با هم بازی کنین ...
نویسنده :
سپیده-مامان دیانا
1:46
دیانا و پسر عموش الشن
دخترم امروز عمو اینا اومده بودن دیدنت 3-10-91 ...
نویسنده :
سپیده-مامان دیانا
1:14
خاطرات دیانا
قشنگ مامان تقریبا 15 ام به بعد اردیبهشت ماه سال 1390 بود که فهمیدم باردارم.بابایی وقتی جواب آز رو مثبت دیده بود از شدت خوشحالی گریه میکرد.به همه این خبر خوش رو دادیم و همه دعات کردن که سالم بدنیا بیای.جنسیتت برای من اول خیلی مهم نبود اما بابا دوست داشت دختر باشی.عزیزم چندجا سونو رفتم که تو سونوگرافی دی گفتن نی نی مون دخمله.اگه بدونی بابا چقد خوشحال شد.از همه مهمتر از هر لحاظ سالم بودی.خدارو شکر. اما مامانی هرچی از روزهای سخت بارداری بگم کم گفتم.نمیخوام همه رو تعریف کنم تا خاطره بد نخونی!!!روز تاسوعا زمین خوردم و پام ترک خورد.اونم شد قوز بالا قوز.از اون روز به بعد شدم خانه نشین و باید استراحت مطلق میکردم. ...
نویسنده :
سپیده-مامان دیانا
3:13
اولین روزی که دخترم آسمان زندگیمان را ستاره باران کرد.
روز جمعه یکم دی ماه هزار و سیصدو نود یک - مصادف با میلاد امام موسی کاظم ساعت یازده صبح. بیمارستان بهبود(تبریز)تحت نظرسر کار خانم دکتر نسرین ساسانی ...
نویسنده :
سپیده-مامان دیانا
0:09









