دیانا گلـــــــــیدیانا گلـــــــــی، تا این لحظه: 13 سال و 10 ماه و 8 روز سن داره

تولد دخترم دیانا

اولین حمام

نازگلم روز 15 تولدت برای اولین بار بردیمت حموم.حتما میگی چرا انقد زود میدونی چون زمستون بود میترسیدیم خدای نکرده سرما بخوری اخه خیلی کوچولو و ضعیف بودی.مامان جون نذاشت ازت عکس بگیرم.همش نگران بود مریض ش.ببخشید دخترم که در این امر کوتاهی شده. ...
9 خرداد 1392

دیانای مهمان نوازگل

گلم امروز روز هشتم تولدته و تو باز پذیرای کلی مهمون هستی این عکس رو با عمو حسن (شوهرخاله مامانی)موقع کادو دادن گرفتم         این عکسم با دایی جونی گرفتم       اینم خودت به تنهایی بغل مامان جون       دردو بلات به جونم نفسسسسسسسسسسسسسسس ...
8 خرداد 1392

دیانا در بغل علی کوچولو

دخترم امروز روز نهم تولدته علی اینا (دختر خاله مامانی) اومدن دیدنت.علی خیلی باباجون رو دوس داره و از اینکه باباجون توجهش به اون کم شه خیلی نگرانه با کمال تاسف میخوام بگم خیلی دوست نداره ولی داریم قانعش میکنیم که قرار بزرگ شد دادشت بشه و با هم بازی کنین   ...
8 خرداد 1392

خاطرات دیانا

قشنگ مامان تقریبا 15 ام به بعد اردیبهشت ماه سال 1390 بود که فهمیدم باردارم.بابایی وقتی جواب آز رو مثبت دیده بود از شدت خوشحالی گریه میکرد.به همه این خبر خوش رو دادیم و همه دعات کردن که سالم بدنیا بیای.جنسیتت برای من اول خیلی مهم نبود اما بابا دوست داشت دختر باشی.عزیزم چندجا سونو رفتم که تو سونوگرافی دی گفتن نی نی مون دخمله.اگه بدونی بابا چقد خوشحال شد.از همه مهمتر از هر لحاظ سالم بودی.خدارو شکر. اما مامانی هرچی از روزهای سخت بارداری بگم کم گفتم.نمیخوام همه رو تعریف کنم تا خاطره بد نخونی!!!روز تاسوعا زمین خوردم و پام ترک خورد.اونم شد قوز بالا قوز.از اون روز به بعد شدم خانه نشین و باید استراحت مطلق میکردم. ...
7 خرداد 1392