دیانا گلـــــــــیدیانا گلـــــــــی، تا این لحظه: 13 سال و 10 ماه و 9 روز سن داره

تولد دخترم دیانا

کلمات جدید

سلام خانومم.خوبی مامان؟؟؟میبینی چطور گرفتارم کردی؟؟؟انقد که فرصت ندارم سربخارونم!!!!! الان تو خواب نازی و با عجله اومدم چندتا کلمه تازه که تلفظ میکنی رو بنویسم.دیروز(16-2-93)زنداییم اینا از مکه برگشتن.کلی تو فرودگاه بدو بدو کردی انقد که فکر کنم از خستگی بیش از حد بود که شب نه خودتخوابیدی نه گذاشتی ما بخوابیم.اونجا اسم آنیتا رو یاد گرفتی و همش میگفتی آیتا بیچاره آنیتا ذله شده بود از دستت خوشبختانه گوش شیطون کر دیگه تو حموم گریه نمیکنی وقتی بهت میگی خوبی دخترم میگی بـــــــــــــــــــــــــــــــــه یعنی بله!!!!!!!! دوتا دندون آسیاب بالات سفید شدن و کوچولو نوکشون معلومه. بیدار شدی گلم مجبورم برم وگرنه لپ تاپ ک...
16 ارديبهشت 1393

بازگشت بابایی از چین

سلام عشقم.خوبی؟؟؟؟؟؟؟؟؟از وقتی بابایی رفت مسافرت خییییلیییییییییی اذیتم میکنی.همش بهونه گیر شدی به همه چی دست میزنی و تا بخوام اعتراض کنم میزنی زیر گریه.شبا خوب نمیخوابی.حتی تو خوابم ابیده ابیده میکنی.فکر کنم روزی ششصد بار صدام میکنی و دوس داری همش بغلم باشی.برا همین نتونستم بیام وبت رو آپ کنم.بالاخره بابایی بعد ده روز با کلیییییییییییییییی سوغاتی برات برگشت(روز پنجشنبه چهارم اردیبهشت ماه)از یه روز قبل همش سفارش میکرد تا بریم فرودگاه اون روز من و عمه ای و باباجی و مامان فاطمه رفتیم استقبال بابایی.آخ که چقد دلتنگت بود نمیدونی چه جوری با شوق و ذوق بغلت کرده بود،اما تو نامرد نمیخواستی تو بغلش بمونی.خلاصه تازه وقتی از فرودگاه اومدیم بیرون رفتی ...
7 ارديبهشت 1393

تازه های دیانا گلـــــــــــــــــــــــــــــی

دختر قشنگم سلام.دو تا شب دیگه با عمه ای بخوابی بابایی میاد انشاالله.و اما تازه های شما تو این چند روز: اول اینکه مامان جون فاطمه بوس فرستادنو یادت داده. کلمات گلــــــــــــــــدی،گــــــــــــــــــــــــــــدی،سجد(سنجد)که عمه ای یادت داده رو تکرار میکنی. دیـــــــــــــــه (دیمه،دست نزن)  یابی یابی (یاپیش،وقتی تو کوچه راه میری یا تو ماشینی کسی حق نداره دستت رو بگیره واگرنه داد و هوار راه میندازی که یابی یابی نی نیتو بغل میکنی،بولیزت رو میدی بالا بهش ایمه میدی.من و عمه ای هم اون لحظه می خوایم فقط قورتت بدیم. handa up،fish،sit down and stand upرو از کلمات انگلیسی یاد گرفتی. تو کارای خونه مخصوصا ...
7 ارديبهشت 1393

عروسک مامان 16 ماهه شد

١6 ماهه که شدی هم نفسم.کلبه کوچک قلبم 16 ماهه که شده خونه تو.دختر قشنگم صبحی که شروعش باتوست خورشیدش اضافی است.برام هیچ حسی شبیه تو نیست.در کنارت درگیر آرامشم.همین از تمام جهان کافیه،همین که کنارت نفس میکشم.برام هیچ حسی شبیه تو نیست،تو پایان هر جستجوی منی.تماشای تو عینه آرامشه، تو زیباترین آرزوی منیییییییییی!!!!!!!!!! دختر قشنگم 16 ماهگیت مبارک ...
1 ارديبهشت 1393

روز مادر بدون بابایی

دختر قشنگ سلام.خوبی مامان؟؟؟میدونم که خییییلیییییییییی دلتنگ باباتی و همچینی تعریفی نداری گلم.انقد که از دوریش حسابی کلافه شدی و بهونه گیر. حتی به سختی غذا میخوری،به همه وابسته میشی،کارایی میکنی که جیگر همه خون میشه به همه چی گریه میکنی .خدا سایه هیچ پدری رو از سر بچش کم نکنه!!!!!!!! رو عمه ای از کار و زندگی مونده الهی به حق فاطمه زهرا خدا خیرش بده به مراد دلش برسه که شده همدم تو.همش پیشته و تنهات نمیذاره.اما دیگه چیزی نمونده.راستی عصر بابایی اصرار کرد صداتو پشت تل بشنوه.قرار شد فقط تو حرف بزنی و بابایی فقط شنونده باشه.طفلی بد جور هواتو کرده کلی گریه کرد از دلتنگیت. خوش به حالت که انقد دوست داره!!!!!! امسال روز مادر بابایی پیشمون نبود.یه جو...
31 فروردين 1393

روز مادر مبـــــــــــــــــــــــارک

  دوست داشتم قلمم را به تو می‏دادم و بیداریم را به ماه! امشب هم مثل تمام شب‏ها به تو می‏اندیشم؛ به تو ای معنای من، ای مادر! از دیروز می‏گویم که دست‏های تو را می‏بوسیدم و تنها واژه آشنای اشعارم، مادر بود! از دیروز می‏گویم؛ از روزهایی که نان‏ها تازه بودند و احساس‏ها قشنگ! غزل‏ها پرشور و دل‏ها مهربان! بهارها همیشگی بودند و تبسّم‏های مادر، زیباترین شعر روزگار بود! دوست داشتم قلمم را به تو می‏دادم و بیداریم را به ماه! امشب هم مثل تمام شب‏ها به تو می‏اندیشم؛ به تو که مهربان‏ترین هدیه خداوندی و دلت، ضمیر سبب ساز بهشت است! و من بهشت را در ژرفا...
31 فروردين 1393

عکسهای جا مونده

دخترم این عکسها رو باید قبل عید میذاشتم که بین عکسها گمشون کرده بودم این عکس اولین کوتاهی موهاته که داشتی از گریه کردن تلف میشدی.الهی بمیرم اینا هم مال رستوران دلستانه که با آقا رمضان دوست ترکیه اییه بابا رفته بودیم.هواسم نبود عکستو باهاش بندازم ایندفعه که اومد حتما عکستو باهاش میگیرم نوش جونت عشششششششششققققققققققققققمممممممممم ...
26 فروردين 1393

عکسهای عید 93

عزیز مامان این عکسها تو گوشی بابایی جامونده بود.ببین تو این عکسها چه جیگلـــــــــــــــــــی هستی دیاناگلــــــــــــــــــــــــــــــی و بابای مهربونـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم اینجا داشتی با ناخنگیر ناخن های پاتو میگرفتی!!!!!!!!قربونت بشم مننننننننننننننن قربون دستهای کوشولوت بشم که داری میزهامون پاک میکنی.روز مهمونیمون بود(5-1-93) عید دیدنی خونه مامان جون اینا این ظرف رو بابایی خریده بود تا پر کنه بذاره پشت ماشین برای روز مبادا که تو برش داشته بودی خودت بری از چشمه آب پر کنی اینجا هم سیزده بدر با دخملای خوب که خیلی سرت رو گرم کرده بودن...
26 فروردين 1393

مسافرت بابایی

سلام سلام نانازم.اومدم بگم از امروز (26-1-93) بابایی یه مسافرته ده روزه رفته چین.هول برم داشته.از یه طرف نگران باباییم،از یه طرفم نگران دلتنگی تو آخه خیلی بهش وابسته ای.امیدوارم این ده روز به خیر و خوشی تموم شه.دخترم خدا حرف بچه ها رو زود میشنوه دعا کن بابایی به مراد دلش برسه و دست پر صحیح و سالم برگرده پیشمون. راستی کلی سفارش دادم تا برات بیاره خدا کنه پیدا کنه چیزایی رو که میخوام ...
26 فروردين 1393