دیانا گلـــــــــیدیانا گلـــــــــی، تا این لحظه: 13 سال و 10 ماه و 9 روز سن داره

تولد دخترم دیانا

6 تیر و اولین زمین خوردن

1392/4/19 0:33
205 بازدید
اشتراک گذاری

سلام عشقمممممممممممممممم.ببخشید من مامان خیلی خیلی بدی هستم.ای کاش میمردم و این اتفاق نمی افتاد و همچین خاطره ای  رو برات نمی نوشتم.امروز حنا بندونه پسر عموی بابایی بود و قرار بود عصر بریم شهرستان.تو هم که هزار الله اکبر خیلی شیطونی میکردی.مجبور شدم برا چند دقیقه بزارمت تو کریرت که روی تختت بودتا یکم به کارام برسم.خدای من باورم نمیشه هیچ وقت همیچین بی احتیاطی رو در مورد تو نکرده بودم.با صدای تالاپ دویدم تو اتاقت و دیدم نقش بر زمین شدی تا مامانو دیدی زدی زیر گریه  الهی مادرت بمیره از شدت گریه یه لحظه نفست بند اومد.داشتم سکته میکردم آب دادم بهت نخوردی شیرت دادم تا اینکه یکم آروم

شدی.زدی زیر آواز و خنده   بعدش تازه من شروع کردم به گریه کردن. کلی خودم رو نفرین کردم.با گریه زنگ زده خونه خاله اینا و خاله معصومه از شدت نگرانی با آژانس اومد پیشمون الهی خیر ببینه که تنهام نذاشت.از طرفی میترسیدم به مامان جون یا بابایی بگم.وقتی بابایی اومد از حالم بو برد که اتفاقی افتاده منم که چیزی ازش پنهون نمیکنم بهش گفتم.خلاصه یه روز خیلی سخت پشت سر گذاشتم امیدوارم مامانو ببخشی قول میدم دیگه سهل انگاری نکنم.دوستتتتتتتتتتتتتتت دارممممممممممم.ببخششششششید.


راستی حنابندون هم بد نبود اون وسط بغل همه میرقصیدی.در ضمن امروز برای اولین بار گردنبندی رو که مامان جون اینا برا سیسمونیت خریده بودن و اسم خودته انداختم دور گردنت.قربونت برم خیلی بهت میاد.

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)